زندگی گریه میکند بامن ،
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی
قدیما یکی کار میکرد دو تا خونواده نون میخوردن، الان همه خونواده ها باید کار کنیم تا شاید شکم یکی دو تا آقازاده رو بتونیم سیر کنیم
خلاصه خیلی وضعیت بدیه :|
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی
دلم میخواد آسمون دهن وا کنه این کتاب بیفته بغلم
تا این سن هیچوقت اینقدر عاشق کتابی نبودم اگه بگیرمش 8بمیخونم حتی بیشتر از من چراغ ها را خاموش میکنم حتی شاید 18 بار
از پشمک و بستنی شکلاتی بیشتر دوستش
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی
بعد از کار تو معدن سخت ترین کار اینه که وقتی از مسافرت برمیگردی صندوق عقب و خالی کنی
روز چپ دستا ام منو یاد خاطرات کودکیم میندازه که بابام راست دست بود و مامانم چپ دست از جناحین به اندازه مساوی کتک میخوردم.
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی
دگر من تشنگی را دوست دارم/ اگر که "آب" یعنی بی عمویی....

برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی
دلم میخواد پسر بودم خداااااااااااااا
سرچ کنید هیوت عکس 37 ام عکس خانوماس

سمت خودت راهم بده حالم دلم خوب شوذ....
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی

نه دعایی نه ضجه و اشکی
دستمان رو شده که بی دردیم
جز برای ظهور در هر کار
گنده دلشوره را درآوَردیم..
برچسب:
نویسنده: شیوا کوهی